من خیلی مراقبم؛ فیلمی خبیثانه اما دوست داشتنی

به گزارش وبلاگ دوستان کردستان، فیلم من خیلی مراقبم (I Care A Lot)، محصول نتفلیکس است. این فیلم کاملا خبیثانه به نظر می رسد و بسیاری از کابران آن را دوست دارند.

من خیلی مراقبم؛ فیلمی خبیثانه اما دوست داشتنی

آیا یک فیلم احتیاج به شخصیت های دوست داشتنی دارد؟ سوال خوبی است. شاید یک نفر به سختی استدلال کند که شخصیت های دوست داشتنی جز اموال شخصی نبوده و حتی وقتی که مخاطبین درگیر داستان نیستند این قدرت را دارند که آن ها را جذب نمایند.

  • آنالیز فیلم Blade Runner 2049
  • نقد و آنالیز فیلم مرده ها نمی میرند (The Dead Dont Die)؛ شبح آقای پست مدرن!
  • اسپایدرمن به خانه بازمی گردد؛ آنالیز فیلم جدید مرد عنکبوتی

هم چنین این مطمئنا روشی است که ما همه چیز را بد تصور می کنیم، زیرا فیلم های افتضاح بسیاری وجود دارند که مشکل اصلی آن ها به طور قطع قهرمانانی هستند که کنار گذاشته شدند. اما آیا ساختن فیلمی باکیفیت که کارکترهای آن صرفا هیولاهایی نفرت انگیز هستند، غیرممکن است؟

جواب منفی است، و فیلم من خیلی مراقبم از جی بلکسون تأییدی بر این پاسخ است. این فیلم منحصرا در خصوص افرادی با اوراح سیاه و فرسوده است، ارواحی متعلق به 100 کیلومتر زیر پایین ترین مدار جهنم که حتی ذره ای آثار رستگاری در آن ها دیده نمی گردد - و سطح بدخواهی آن ها فراتر از حد تصور است. فلسفه رانه (سائق) درباره این درگیری بدبینانه می گوید قدرتمندترین سلاح در برابر شر عظیم، یک شر عظیمتر است، و بازی موش و گربه که حاوی حقه بازی و خباثتی خوشایند بود، مدت ها طول کشید و ادامه یافت.

حتی انتظاراتی که از هر ژانر هنر وجود دارد، باعث کاهش شگفتی ها نمی گردد، و روزاموند پایک -بازیگر تحسین شده در گلدن گلاب که پیروز به دریافت جایزه شد- طی چرخشی شیطانی، خود را با یک داستان شرورانه مطابقت می دهد. (بهترین بازی او پس از فیلم دختر گم شده از دیوید فینچر) و زیبایی آفتاب درخشان (به معنای واقعی کلمه) که همه چیز را نشان می دهد.

نقش اول فیلم من خیلی مراقبم فرد خبیثی به نام، مارلا گریسون (پایک) است، سرمایه داری فاسد و جامعه ستیز که با پیروزیت سیستم را برای اجرای یک کلاه برداری وحشتناک به بازی گرفته است. او ادعا می نماید که وکیل و قیم قانونی است، اما کاری که واقعا انجام می دهد یافتن افراد مسن درمانده و متقاعد کردن یک قاضی (ایسیا ویتلاک جونیور) در این مورد است که آن ها نمی توانند از خود مراقبت نمایند. سپس با رشوه دادن به صاحب یک خانه سالمندان (دامیان یانگ)، آن ها را به آن جا می برد و تمام اموال و دارایی های آن ها را می فروشد. وی که به صورت کلی در چارچوب قانون فعالیت می نماید، یک شرکت کامل را به این کار اختصاص داده است که با شریک زندگی خود فران (ایزا گونزالس) آن را اداره می نماید.

وقتی یکی از طعمه های مارلا و فران ناگهان از بین می رود، آن ها به دنبال شخصی می گردند که او را جایگزین نموده و به خانه سالمندان ببرند، و با یاری دوست پزشک و فاسد خود (آلیشیا ویت) فرد مورد نظر را پیدا می نمایند. جنیفر پیترسون (دایان ویست) مدیری بازنشسته است که به تنهایی زندگی می نماید و خانواده ای ندارد و مارلا پس از آنالیز سوابق او، با دیدن او به عنوان معدنی از گنج به سراغش می رود. دادرسی اضطراری -بدون حضور جنیف - انجام می گردد و فقط در عرض چند دقیقه این بازنشسته کاملا توانمند، به صورت کاملا قانونی تحت قیومیت شخصیت اصلی داستان قرار می گیرد.

جدیدترین قربانی این کلاه برداری زندانی می گردد و نقد کردن دارایی هایش آغاز می گردد. اما مارلا به زودی پی می برد که مسئله ای وجود دارد. در صندوق امانات جنیفر یک کیف الماس بی عیب و نقص دیده می گردد و روزی در هنگام بازسازی خانه جنیفر مردی با تاکسی می آید تا جنیفر را سوار کند. طولی نکشید که مارلا و فران متوجه شدند که آخرین طعمه آن ها، آن کسی نیست که تصور می کردند، و حرص و طمع آن ها را با شخصی روبرو کرد (پیتر دینکلیج) که نه تنها فعالیت، بلکه زندگی آن ها را در معرض تهدید قرار داد.

داستان فیلم من خیلی مراقبم شما را کاملا مشمئز می نماید

بدیهی ست که دوست داران سینما با فیلم هایی که طی داستان خود، اخلاق انسانی را کمتر در نظر می گیرند، غریبه نیستند، اما فرایند معمول این گونه است که ضمیر منفی تغییری مثبت کند و یا توسط نیروهای معمول تر متعادل گردد (مثلا در فیلم های گانگستری، قهرمان قاتل زمانی از دنیای جنایت دور می گردد که سایه کارآگاه نزدیک و نزدیک تر می گردد).

آن چه روایت فیلم من خیلی مراقبم را بسیار وقیح جلوه می دهد، این است که طوری مخاطب را تحت تاثیر قرار نمی دهد که او را وادار به گریه و غم کند. به جز این واقعیت که مارلا بدون پول عظیم شده و علاقه ای به بازگشت به آن سبک زندگی را ندارد، هیچ پس زمینه اندوهناکی نمی تواند رفتار ناهنجارانه او را شرح دهد. او این کار را صرفا به دلیل حرص و طمع و به وسیله قانون انجام می دهد.

آن چه برای مخاطبان باقی مانده این است که بدون هیچ اختیاری برای قرار دادن خود به جای او، امیدوارند که دنیا، عدالت را اجرا خواهد نمود و البته این امید در تاریک ترین لحظات به ذهن انسان می رسد. شرح بیش از حد در این جا یک خطای سینمایی است، اما بگذارید فقط بگوییم که همکاران جنیفر پیترسون انتقام جویان نیستند. یک دوگانگی جذاب ایجاد شده است، زیرا شما امید زیادی دارید که یکی از طرفین پیروز گردد و دقیقا به همان اندازه ناامیدانه دعا می کنید تا به طریقی با کشتن یکدیگر تمام شوند. احساس تند و زننده ای از فیلم دریافت می گردد، اما اگر این احساس بدون هیچ تاثیر مثبتی فقط حکم سرگرمی را داشته باشد، تاثرآمیز می گردد.

همه بازیگران، به ویژه رزاموند پایک و کریس مسینا مورد سرزنش هستند

با تماشای فیلم من خیلی مراقبم نمی توان به این کلیشه قدیمی فکر نکرد که بازیگران از بازی در نقش تبهکار لذت بیشتری می برند، زیرا در این فیلم همه نقش ها منفی است و به نظر بازیگران اوقات بدی سپری نمی نمایند.

پیتر دینکلیج عصبانیت مهارشده گیرا و ترسناکی دارد که به طور دائم در رفتارهای او قابل مشاهده است، و در کمال شگفتی می بینیم هنگامی که مارلا پس از کشف جزئیاتی خاص در خصوص هویت واقعی دایان ویست، با او روبرو می گردد، دایان با خنده ای شیطانی هویت خود را نمایان می سازد و می بینیم که او کاملا از یک شخصیت پیر و معصوم فاصله دارد. کارکتر دین اریکسون با بازی کریس مسینا -وکیلی که نماینده جنیفر پیترسون است- را نیز باید با دقت مورد ارزیابی قرار داد.

همانند مضمون کلی داستان، رفتار متزلزل و تهدیدآمیز او در اولین دیدار با مارلا چنان قدرتمند است که وقتی این صحنه به سرانجام می رسد، ناخودآگاه جمله (لعنت بهش) را خواهید گفت.

هیچ تردیدی وجود ندارد که رزاموند پایک در مرکز این فیلم واقع شده است. با این حال، مارلا برای کسب نام مستعار خبیث نهایی کوشش می نماید و در این کار پیروز هم می گردد. بی رحمی که او به طور عادی از خود نشان می دهد تکان دهنده و وحشتناک است، اما در عین حال آن چنان مستدل است که باعث می گردد هنگام تماشا دلشوره ای بگیرید که این واکنش نیز با لبخندهای احمقانه و فریب های ملیح از شما دور خواهند شد.

مهم تر از همه این است که اراده راسخی که توسط این شخصیت می بینیم و باعث می گردد گاهی مارلا مورد احترام ما قرار بگیرد، بسیار آزار دهنده است هرچند وقتی احساس می کنیم که او در این جهت نفرت انگیزتر می گردد، این احساس مثبت برای همواره از بین می رود.

من خیلی مراقبم، در روشنایی روز اتفاق می افتد و نورپردازی به جا و هوشمندانه ای دارد

اوضاع به وضوح در این فیلم تاریک می گردد، اما بخشی از فضای سرد و خشن فیلم، به دلیل میزان روشنایی آن است. عملیات شرورانه مارلا عملیاتی نیست که بتوان آن را در تاریکی شب انجام داد، بلکه در عوض در سالن های دادگستری با نور فلورسنت و خانه های سالمندان انجام می گردد و سبک جی بلکسون با روشنایی تیز، رنگ های واضح و پنجره های عظیم، حسی واقعی را به مخاطب القا می نماید. هرچه تهدید همکاران جنیفر پیترسون بیشتر می گردد، نگاه زیبایی شناختی فیلم هم بیشتر می گردد و سکانس هایی را می بینیم که از تاریکی به بهترین نحو استفاده می نمایند. هرچند رنگ ها گاهی بسیار آزاردهنده و هراس انگیز هستند، اما همواره قدرت بسیاری دارند.

وقتی نوبت به مخاطبان و داستان افراد بدی که در حق دیگر اشرار ظلم می نمایند می رسد جهت پیموده شده همواره متفاوت است و فیلم من خیلی مراقبم داستانی به شدت افراطی تر از این موضوع است و قلبی برای بدبینی شدید و توانایی درک رابطه سادیستی با شخصیت اصلی ضروری است. اما افرادی که بسیار حساس هستند، با دیدن این فیلم زجر می کشند و مدت ها پس از تماشای این فیلم به آن فکر می نمایند.

منبع: Cinemablend

منبع: دیجیکالا مگ

به "من خیلی مراقبم؛ فیلمی خبیثانه اما دوست داشتنی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "من خیلی مراقبم؛ فیلمی خبیثانه اما دوست داشتنی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید